گاهی دلم میخواد دست بندازم تو دل اون عکسی که ايستادي کار دریا
همونی که توش زل زدی به منو داری نگاه می کنی
همونی که هربار بهش نگاه می کنم تو همچنان خیره به من ايستادي
هیچی نمیگی
هیچ کاری نمی کنی
تا کی باید به اون عکس خیره بمونم و هیچ اتفاقی نیفته؟
نمیشه یه بار وقتی میام سراغ عکست یه لبخند روی لبت باشه
از همونایی که هروقت منو می دیدی روی لبت بود
گاهی دلم میخواد از دل اون عکس بیارمت بیرون
به قاب خالی اون عکس بگم : برمی گردیم
و بعد با خودم ببرمت
و دیگ

ادامه مطلب  

ایستادم...  

این روزا حس و حالم این آهنگه از سامان ج.ل.ی.ل.ی (اسمشو اینجوری مینویسم تو سرچ نیاره). متنشو خیلی گوش میدم و فکر میکنم کدوم جملش واسه منه و کدومش واسه تو. دوست دارم اینجوری فکر کنم در موردش:
بهت میگم:
(من) بگو تو این شبا دلت کجاست
 
توی جواب ازم یه سوال میکنی و ساکتم میکنی:
(تو) اگه که راهمون جداست مقصرش کی بین ماست
 
منم نمی خوام قبول کنم چکار کردم با خودم و بهت میگم:
(من) بگو که دلخوشی تو باورت منم اسیر آخرت
تو جنگ نابرابرت 
یادم میاری اون روزا رو و می

ادامه مطلب  

کجا ایستادم  

گاهی جایی ايستادي که نفس کشیدنم برات سخت میشه....تا دیروز همه چیز خوب بود....تو بودی و اون بود  و گلدون های تو طاقچه....بعد یهو خودت رو میبینی که داری از سرما یخ میزنی و کسی نیست مثل فیلم ها تو رو به یه چای مهمون کنه و یه پتوی گرم رو شونه ها بنداره....تو موندی و تنهایی و تنهایی و تنهایی....
بغض سنگین و گلدون هایی که از بی ابی دارن خشک میشن.انقدر بغضت سنگین هست که بتونی سیرابشون کنی....اخی.....بعضی وقتها چقدر دلت برای خودت میسوزه...ولی باز تو پا میشی و رو پاه

ادامه مطلب  

 

اینكه بدون حرف فقط كنار ايستادم تا راحت مسیرت را كج كنی را به پای انسانیتم نگذار ،فراموش نكن من خود خواهم..... عاشق چشمانم.... تنم....گیسوانم....حسم....تك تك بنیان خودم هستم و وظیفه من چیزی نیست جز پاسبانی از كالبد آفریده شده!
                                                                                                                                                                     سلدا.ع

ادامه مطلب  

سنگ فرش پارک  

چند قدم که از دکه ی دم پارک دور شدم ايستادم و بطری آب معدنیو باز و به ذرشو رو صورتم خالی کردم
چند قدم جلو تر رفتم و کنارش ايستادم داشت برگای رو سنگ فرشو جارو میکرد به قیافش نمیخورد بیشتر 30 ، 35 سال سن داشته باشه .
_ خسته نباشی عزیز _ سلامت باشی _ #پاییز که میشه کار شمام زیاد میشه ، نه ؟ _ زیاد ؟ _خب برگای خشک زیاده رو زمین و باید جمع بشن _ شاید بشه اینطور گفت ، اما اینا سخت نیست ، اینکه میبینی کار دل بعضیا زیاد میشه سخته _ کار دل بعضیا ؟ _ خب آره ، پاییز که

ادامه مطلب  

لبیک یا حسین (ع)  

خط خون
خط با خون تو آغاز می شود
از آن زمان که تو ايستادي
دین راه افتاد
چون فرو افتادی
حق برخواست
تو شکستی
و راستی درست شد
و از روانه خون تو
بنیان ستم سست شد
ای قتیل
بعد از تو خوبی سرخ است
رد خونت
راهی که راست به خانه خدا می رود
ای باغ بینش
ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم، یاوری آشناتر از تو
تو کلاس فشرده تاریخی....
علی موسوی گرمارودی

ادامه مطلب  

شعر  

مراوقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردیدوباره روی ماهت محو شد در رشته های شبتو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردینماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بودکنارم بی تکلّف ايستادي، اقتدا کردیبه هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابیددلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردیمن از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تومرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی

ادامه مطلب  

اجازه ی ورود (آرشیو گم شده 6 )  

 
نویسنده: ریحانه - یکشنبه 7 اردیبهشت1393
هنوز فرش قرمز آویزان شده را کنار نزده ام که صدایم می کند
_ عزیزم آقا ناراحت میشه !
برگشتم نگاهش کردم گیج بودم فکر می کردم اصلا من را صدا نمی کند من چه کاری کرده بودم که آقا را! امام رضا را ناراحت می کرد؟
_ بیا عزیزم با دستمال رژتو پاک کن بعد برو آقا رو ناراحت نکن عزیز دلم
انگار دنیا روی سرم خراب شده بود
بعد از دو سال آمده ام به دیدار امام رضا و اینجا قبل از اینکه این فرش قرمز را کنار بزنم دستم را گرفته اند  نگذ

ادامه مطلب  

نور ک یعنی هستی .. حداقل هنوز! هه  

تو آنسوتر  آنجا تر
 برابر من ايستادي

نمی‌دونم تورو با خودم دارم می‌شناسم یا خودم و با تو
ولی دارم ی چیزایی رو می‌فهمم
ی چیزایی ک خیلی کمک می‌کنه
ی چیزایی ک کاش زودتر فهمیده بودم
اما همین الان اش خوبه:)

فهمیدن چیزی یعنی ایستادن در گشایش هستیِ آن چیز ، ایستادن در نور هستی آن چیز..

ادامه مطلب  

دل شكستگى غروب يك روز  

سلام
نمى دانم مخاطبم كیست، شاید باز باید از آیینه بپرسم!
تنهایم، به وسعت دل خودم
امروز باز ايستادم، خم نشدم، لبخند زدم، بلند خندیدم و مهربانى غلیظى كردم، تا مبادا شكسته شدن دلم باعث زخمى شدن كسى گردد،
سخت است مرد بودن( نه نر بودن) در دنیایى كه تماماً سرشتش زن بودن است، 
سعى كردم مهربانیها را باور كنم، ولى گفتند و دیدم مهربانى در كار نیست، همان ملایمت نخستین هم بازتاب تصویر خودم بود
باز باور كردم در دنیاى ساده ى خودم، ولى ناباورى فقط بصورت شو

ادامه مطلب  

ترسیدن  

پشتم ایستاده بودی. هلم می‌دادی. تاب می‌خوردم. می‌خندیدی. جیغ می‌کشیدم.تمامش نمی‌کردی.التماست می‌کردم. هربار که سرعتم کم می‌شد ،سفت می‌کشیدی‌ام به عقب و ثانیه‌ای مکث می‌کردی. به خیالم که بازی تمام شده خوشحال می‌شدم اما تو،دوباره، رهایم می‌کردی. خسته که می‌شدی، می‌آمدی روبه‌رویم می‌ايستادي و هر بار که به جلو تاب می‌خوردم و دستهایم را به سمتت دراز می‌کردم تا بگیرمت، خودت را عقب می‌کشیدی. می‌ترسیدیم.
پایان بازی افتادن در آغوش تو ب

ادامه مطلب  

همه کرم های یک لجن هستیم  

می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد،‌ که دروغ می گوید و هیچ کس کیفش را نبرده است،‌ که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمی شود کارتی را سوزاند،‌ می دانستم که دارد دروغ می گوید‌، اما صبر کردم،‌ دستش را گرفتم،‌ گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. 
بعد،‌ ايستادم کنار خیابان،‌ نه هوا سوز برف داشت،‌ نه چیزی از نمی که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود،

ادامه مطلب  

شراب صد ساله من  

حکمت امروز و خانه نشینی من شاید مرور کلی خاطره زیبا بود  که از جلوی چشمانم می گذشت و گاهی روی خاطرات زیبای که مثل عکسهای قدیمی رنگ قهوه ای و طلایی و زرد دارند، می ايستادم  و  هی تو را نگاه می کردم که در خاطر جانم هستیچقدر خوبه که هستی 
ممنون که هستی 

ادامه مطلب  

 

حس خوبیه ئقتی ببینی کاری که در گذشته انجام دادی ادامش انقد قشنگ اتفاق میوفته 
و کار باطلی انجام ندادی
من پاشدم ايستادم و بعد لز من خیلیا ایستادن من تشویق کردم و خیلیا تشویق کردن 
یاد یک فسمت از سیرال لای تو می افتادم 
حس زیبایی بود 

ادامه مطلب  

کتابخانه منتظرت است..ِ  

#موقت
عقربه ها باز کند شده اند
گویی انتظار می کشند
در و دیوار سکوت کرده اند
به این امید که سلام کسی سکوتشان را بشکند
پنجره چشم به راه است
من . . . اما . . . نه !
منتظر نیستم
منتظر هیچکس !
خانه را پر کرده ام
چنان که جای سوزن انداختن نباشد
چه رسد به اینکه جای خالی تو حس شود !
جلو کتابخانه اما...خالیست
آنجا که وقتی می ايستادي
کتابها چنان غرقت می کردند
که می شد یک دل سیر تماشایت کرد بی آنکه بدانی 
من منتظر نیستم
کتابهایم اما
بهانه دستهایت را می گیرند
زودتر

ادامه مطلب  

پنجره  

 باران با قدرت تمام بر روی سقف شیروانی،  تن میکوبد و من که عصر روز تعطیلم را از پشت پنجره اتاق به تماشای رد باران روی موزائیک حیاط خانه می گذرانم. دیوارهای تا میان خیس شده،  شمشادهای پر از باران چ حسی دارد تماشای این لحظات، مرورخاطرات گذشته،  آرزویی ناب برای آینده و دقایقی که اینقدر غرقت میکنند که گاهی فراموش میکنی کجا ايستادي و بهانه ات برای تماشا از پشت پنجره اتاق چ بوده
فراموش نکنیم انسانها موجوداتی چند بعدی هستند که میتوانند با افکارشا

ادامه مطلب  

تحمل  

روی کلمات ویسکی ریختم و کناری ايستادم تا مستی شان را ببینم.من تحمل دوری ت را ندارم و کلمات م تحمل الکل.با آمد و گفت آقای الف این چه وقت مستی بود؟ خ خم شد و دال چشمکی زد و سین نوش گفت.میم گلویش سوخت و چشمای الف پر اشک شد.پیک بعدی را به سر سلامتی تو و کلمات رفیق بی نوایم با هم می نوشیم!

ادامه مطلب  

هر پیمانی که بی تو باخود بستم، چون‌روی تو دیدم همه را بشکستم  

امشب ازون شباس خیلی خیلی توی دلم خودتو جا کردی. انقد میخوامت که حاضرم کل زندگیمو بدم تا یک‌لحظه فقط هُرم تنت و کنارم داشته باشم. گل نیلوفر. زیباترین آفرینش خاکیِ خدا. واژه‌هام گریه می‌کنن وقتی از خواستنت حرف می‌زنم. من با همه‌ی وجودی که دارم، با همه توانم، ايستادم تا دوستت داشته باشم. ملکه‌ی من.

ادامه مطلب  

 

بالاخره تمام شد
تو قمار عشق تو مهمترین چیز زندگیمو ،بچمو باختم 
اما تو بازم نیستی از اولم به خودت قول داده بودی که نباشی
اما من تا اخرش ايستادم و هنوزم عاشقم
این روزا که به خاطر دوریش توبستر بیماری بودم 
دلم فقط یه چیزی میخواست، میدونی چی؟
دلم میخواست بهم بگی نگران نباش اگه معین دیگه نیست من هستم
ولی.......بازم سکوت بود ......من بودم.....و عشق به تو 

ادامه مطلب  

امروز ٢ آذر  

امروز بیدار شدم آماده شدم رفتن مدرسه اول فارسى داشتیم معلم با ما رفع اشكال كرد وقتى نوبت تفریح شد تو سارى برف اومد و برف بازى كردیم.عالى بود.بعد نوبت ریاضى شد.موضوع امروز ضرب عدد مخلوط بود.وقتى نوبت تفریح شد،برف خیلى كم بود ولى باز دوباره اومد و بازى كردیم،عالى بود.وقتى موقع فارسى شد،ما باز رفع اشكال كردیم و نوبت تفریح شد و برف و بارون قطع شد و ما ناراحت بودیم.وقتى نویت كلاس اعتماد به نفس شد،معلم به ما كاغذى داد كه باید حل مى كردیم بعد اجتمایى

ادامه مطلب  

 

وای ... امشب آسمون فوق العاده ست . یه عالم ستاره ی پور نور پخش و پلا شدن توی زمینه ی سرمه ای . خیلی وقته ايستادم پای پنجره و زل زدم به آسمون . سیر نمیشم . دارم فکر میکنم به شازده کوچولو . دارم دنبال ستاره ش میگردم . امشب ، حتما ستاره ش تو آسمون پیداست . ولی واقعا کدومه ؟ ها ؟

ادامه مطلب  

دنیای من  

نه بد حالم نه خوشحالمنه از حال و آینده خبر دارم صبح را با جان میگذرانمظهر و غروب را با دل میگذرانمشب در خواب از هر دو بزارمموقعی در خم فکر ايستادمموقعی خمار از دود باده مینوشم گهی در بیداری خیال پردازمگهی در خواب هوشیار از ترس دشمنمگهی بیگانه با خودمروزی در شور دم سازمشبی درد در گریبانه زانوام صبحی در شادی غزل خوانمشبی از درد دل مثنوی سرایمچه شلوغ است این دنیام که من از بهرش متعجب و حیرانم@ezrayele

ادامه مطلب  

ته ِ آرزوهای مارو ببین ..  

پاییز من ! عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز 
یک روز میرسم و تو را می بهارمــت ...
 
پاییــز ، با بنفشه ها و نارنگی هایَش ، با سرانجام غمگین  ِ برگ هایَش ، با خنکی ِ بعد از ظهر هایش ، با عطر نرگس ُ انارهای ِ نوبرانه اش ، به قطع ، هنوز هم زیبا ترین فصل ِ  غمگین ِ  سال است ..
پ.ن: بازم میگم ، غمگین ترین جای ِ زندگی اینه که به خودت بیای  ُ بگی ، اصلا اینجا که من ايستادم کجای ِ رویاهای دیروزم بود؟

ادامه مطلب  

 

صدایش رانمیشنیدم...
من درحال پرواز بودم وصدای بال هایم به من اجازه شنیدن نمیداد...
تنهااشکهایش را می دیدم...
روی قله ای ايستادم بال هایم راازتن دآوردم...
نزدیک آتشی که او افروخته بود نشستم...
وبه اوگوش کردم...
نزدیک صبح...
من درآغوشش به صدای سوختن بالهایم میخندیدم...
ودرد را به جان خریدم...
چراکه درنبودش جای بالهایم عجیییییب میسوخت
وخاطره پرواز مرا استخوان هایم رامیخورد...

ادامه مطلب  

روز میلاد تو ......  

گفتمش چه ماهی به دنیا اومدی ؟گفت : تو بهترین و زیباترین فصل سال ،پاییز ،ماه آذر گفتم : چه جالب تو هم پاییزی هستی !؟ خندید و گفت:  آره چطور؟گفتم : منم تو بهترین فصل سال ، پاییز ، ماه مهربعد هر دومون خندیدیم .  به بهترین فصل سال ... به پاییز ...به برگریزان ...  به سکوت و زیبایی خزان .... به فصل تولدمون ...
دلم می خواست این پاییز کنار هم بودیم .روی برگها قدم میزدیم  و آهنگ خش خش برگها گوشمون را نوازش میداد. من یکی از دستامو می کردم تو جیبت و بین دستات تا گرم

ادامه مطلب  

 

"به خیالت پیدا می کنی نقطه امن را ، ثبات را؛ هر بار به هر سختی که شده خودت را می کـِشی بالا و همین که پا میذاری روی آن نقطه ِ نامعلوم ، ناگهان سقـ و و و و و ط می کنی . و این چرخه پوچ مدام تکرار می شود و هـِی تکرار می شود . می فهمی بالاخره ، که اینها همه اش سراب و توهم است . نه نقطه امنی در کار بوده و نه بالا رفتن و سقوط . یک جای ثابتی ايستادي و نه پیش میری و نـه پس ، فقط داری درجا میزنی و شاید همین تو هم جزئی از این توهمی باشــی که دچارش شدی"

ادامه مطلب  

 

"به خیالت پیدا می کنی نقطه امن را ، ثبات را؛ هر بار به هر سختی که شده خودت را می کـِشی بالا و همین که پا میذاری روی آن نقطه ِ نامعلوم ، ناگهان سقـ و و و و و ط می کنی . و این چرخه پوچ مدام تکرار می شود و هـِی تکرار می شود . می فهمی بالاخره ، که اینها همه اش سراب و توهم است . نه نقطه امنی در کار بوده و نه بالا رفتن و سقوط . یک جای ثابتی ايستادي و نه پیش میری و نـه پس ، فقط داری درجا میزنی و شاید همین تو هم جزئی از این توهمی باشــی که دچارش شدی"

ادامه مطلب  

 

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحرانها
ايستادي به جنگ رودررو
خنجر از پشت میزند دشمن
گویی از ما و در نهان برما
وطنم پشت حیله را بشکن
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها
رگت امروز تشنه ی عشق است
دل رنجیده خون نمیخواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیر از عشق و جنون نمیخواهد
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای برمن اگر ببینم چشم
رو به رویای عشق بسته شود
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها
کشو

ادامه مطلب  

شب بدخیلی خیلی بد  

شاه کلیدصدورحکم اقراراست
شاه کلیدعشق چیست؟
عشق؟!
هرکسی که ازطرف من این واژه هارامیشنوندتعجب میکند.
که ازمن بعیداست
امانیست.
که ازخیلی وقت هاشکسته ام واسمم راعاشق نام نهاده ام.
چراکه عشق غرورنمیپذیرد.
که زیادضرردیدم امابه روی خویش نیاوردم.
مثل همیشه هادستت رامیگیرم ومیفشارم.
خودرابه چالش حرف زدن باتووامیدارم.
اماتوراضی نمیشوی
ان هم مقابل من.
اشک درچشمانم جمع میشود
سرت دادمیزنم که من اسمام
من اسمام.
انگارکه مرانمیشناختی امامن بابقیه دران

ادامه مطلب  

40  

تمام عمر به خودم میگفتم یک روز سفری را به درون خودم آغاز خواهم کرد خواهم رفت و خواهم فهمید که واقعا چه کسی هستم. اما وقتی سفر آغاز شد دیدم درونم خالیست هر چه می دویدم و می گشتم به هیچ چیز نمی رسیدم. دویدن را رها کردم. ايستادم، نشستم، درون خودم نشستم و خوب گوش کردم. صدایی آمد، کسی داشت گریه میکرد.از خودم پرسیدم صدای چه کسی است؟ از کجا می آید؟ حتما کمکی میخواهد.

ادامه مطلب  

پرسش  

یه روز ازت پرسیدم اگه بین دوتا آدم که یکی رو باید از سقوط کوه نجات بدی اون کدومه ؟؟
یکی کسی که دوسش داری و دوم کسی که دوستت داره
و تو خیلی ساده مث تموم ادما پاسخ دادی : کسی که دوستم داره 
ولی من چه خودخواهانه به تو گفتم نه ... تو اشتباه میکنی 
من کسیو نجات میدم که دوستش دارم چون اگه اون سقوط کنه منم سقوط کرده ام 
چون اگه از دستش بدم ، خودمم از دست میدم 
اون روز وقتی استدلالم تو جاده مارگون بیون میکردم چه با افتخار و غرور صحبت میکردم .
ولی تو دروغ میگ

ادامه مطلب  

به واژه میکشم تو را.....  

غواص به فرمانده اش گفت:اگر رمز عملیات رو اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب! فرمانده گفت:اگه مطمئن نیستی میتوی برگردی.غواص جواب داد:نه پای حرف امام ايستادم،فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه،آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم،الانم سپردمش به همسایه تا تو عملیات شرکت کنم!والفجر8 ، اروند رود وحشی،فرمانده تا داد زد"یا زهرا" غواص اولین نفری بود که پرید تو آب...اولین نفری بود که شهید شد...شادی روح شهدا صلوات...

ادامه مطلب  

 

نزدیک به یک ماه میشه استعفا دادم و سعی میکنم برنامه های عقب افتاده ام رو دوباره از سر بگیرم. هنوز به زمانبندی جدید عادت نکردم. بعد از یک هفته برنامه ریزی، متاسفانه نتونستم طبق برنامه پیش برم. کمی نگران کننده است و فشار استرس ناشی از این عدم هماهنگی هر روز بیشتر و بیشتر میشه.  هدف بزرگی دارم و می ترسم. 
چقدر دلم میخواد از این کابوس بیدار بشم و ببینم در نقطه ای ايستادم کهآرزوش رو دارم. چشم هامو باز کنم و ببینم همه این نگرانی ها و دوندگی ها فقط خوا

ادامه مطلب  

 

حرف دلم:
سنم فقط چند ماه است، از وقتی که SED کنار AB قرار گرفت تا ثانیه ای قبل تر از رفتنش...
جوونم در ظاهر، ولی در باطن پیر پیرم...
ايستادم، راه میروم در ظاهر، در باطن فلج...
در ظاهر روزم، در باطن مثل شب تاریک همانند شبی که ابریست...
در ظاهر زنده ام، در باطن مرده...
زندگیم روشن شد وقتی که کنار AB، SED شکل گرفت...
زندگیم خاموش شد وقتی SED، از کنار AB رفت...
برگرد...

ادامه مطلب  

درتنهايي  

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
 
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
 
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های تلخ و سردت گریه کردم
 
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد...
 
لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی
 
ايستادم و گریه کردم
 
ولی اکنون میخندم
 
آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که
 
به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
 
خیلی بی وفایی

ادامه مطلب  

Melting in the rain  

ناخواسته سقوط کردم، اما بعدش سعی نکردم خودم رو بیرون بکشم و با اینکه داشتم خفه می شدم و نمی تونستم نفس بکشم سعی کردم خودم رو پایین تر بکشم انقدر پایین برم که از شدت درد بدن ام بی حس بشه. در عین حال نمی خواستم با یه بار پریدن همه چی تموم شه‌ برای همین بود که اون روز بالای اون پل روی اتوبان ايستادم و به پایین خیره شدم اما  پرواز نکردم من چیزی فراتر از اون می خواستم. می خواستم ذره ذره با موسیقی دردناک تار و پودم از هم دیگه جدا شه و به پرواز در بیام. 

ادامه مطلب  

 

 چقد دل کندن ازتو سخته شهرمن
نمیدونم بخاطر عشقمه یا واقعا خودت دوس داشتنی هستی
کاش برمیگشتم به چند سال قبل
روزای زیبای اول دانشگاه.کاش
قدم میزنم درشهری که وجب به وجبش خاطرست واسم
مسیرابرسان تا دانشگاه،سنگ فرش ولیعصر،ال گولی...
تنها قدم میزنم درشهری که روزی ارزوم بود باعشقم قدم بزنم درخیابانهایش
ايستادم پشت پنجره و خیره شدم به نیمکت چوبی شکسته فقط جای تو خالی بود عشق من
به یاد روزایی که بارها نگاهت کردم ولی هیچوقت نفهمیدی
هیچوقت فراموش نخو

ادامه مطلب  

شعرگردانی  

شعرگردانی فعّالیّت  ص. 55
     ما یعنی همه ایستاده‌ایم. می‌توانیم بایستیم ایستادن در ذاتمان است اگر آن را فراموش نکنیم. وقتی من، تو و او ما همه ایستاده باشیم همه باهم مفهومی واحد را بیان می‌کنیم. این ما اگر درخت باشد جنگل می‌شود جنگلی که زنده باشد کسی را با او کاری نیست.
    برخی که از ایستادن خسته می‌شوند می‌افتند و می‌خواهند گوشه‌ای بنشینند و چه‌بهتر که آن‌ها هم نیمکتی شوند که در خود نیمکت نفس نشستن حضور دارد. اینجا تن دادن است و تسلیم.پ

ادامه مطلب  

 

میدونی سمیرا خواب دیدن چیز عجیبیه .نمیدونم از کدوم قسمت مغز فرمان صادر میشه که اقا امشب خواب این قضیه یا این شخص رو ببین ولی هر جا که هست دقیقا تو همون جا نشستی . باورنکردنیه نزدیک به دو ساله تو تمام خواب های من هستی .اوایل باهام حرف میزدی ولی الان فقط هستی اون گوشه و کنار ايستادي و نگاه میکنی نه حرفی میزنی نه دخالتی میکنی فقط هستی .یک بار چند هفته قبل باهام حرف زدی که یادم نیست ولی میدونم حرف خوبی نبود . اوایل این هر شب خواب دیدنت برام عذاب شده ب

ادامه مطلب  

تعریف لابیاپلاستی+  

تعریف لابیاپلاستی (جراحی  کوچک کردن لبهای تناسلی )
کوچک کردن لبهای تناسلی به روش جراحی ، را لابیاپلاستی می گویند. بسته به هر فرد، نوع عمل لابیاپلاستی  می تواند کمی متفاوت باشد.
 
چه کسانی باید عمل جراحی لابیاپلاستی انجام دهند ؟
 
 انواع لبهای آلت تناسلی، حتی بزرگ و تیره ، به لحاظ پزشکی و علمی  ،انواع "طبیعی " هستند.بلکه این تصمیم کاملا بر عهده شما  و همسرتان است . ما در این مقاله ، فقط اطلاعاتی راجع به این عمل ، برای آ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1